آسمان هم دادش بر سر ما بلند شد
ما همچنان فریاد سکوتش را نشنیدیم
بازیمان ادامه داشت
ما خودمان را دشنام فرستادیمو
آسمان بازی ما را
ما فکر امروز بودیمو آسمان داد فردا میزد
ما می پاشیدیم بذرکینه و حسرت
و آسمان بدیهای ما را با نفرین آبیاری کرد
و ما همچون آدمها
شخم زدیمو میلاد خویش رانفرینی داغ فرستادیم و
اینگونه زیستیم
و آسمان همچنان گریست
وهمچنان دشنام همیشه خواهد داد
بازی ما را
م:دد
|
+| نوشته شده توسط
میلاد در جمعه نهم فروردین 1387
|